ღღاگه قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه ای را بالا ببری ღღ
اگر انقدر نوروز رو دوست داری چرا پس تو دو هفته ی اول سال زندگی را به خوابی سپری میکنی؟ اگر انقدر نوروز رو دوست داری چرا با کپسولی میزنی کودکی را در چهارشنبه سوری مجروح میکنی و 13 روز تفریح را از آن میگیری؟ اگر نوروز را دوست داری چرا باطن خودت را نوروزی نمیکنی؟ برچهره گل، نسیم نوروز خوش است در طرف چمن، روی دل افروز خوش است از دی كه گذشت هر چه گوئی خوش نیست خوش باش و ز دی مگو كه امروز خوش است باید بروم در خلوت سرخ تا بتوانم ترانه ی آگاهی بخوانم و خدا است تنها پناهم خلوت، تولد حقیقتم خواهد شد لحظات از آن توست؛ آبی، سبز، سرخ، سیاه، سفید رنگهایی را که بایسته است بر آنها بزن روزهایت رنگارنگ زمان بس کند میگذرد برای آنان که در انتظارند بس تند میگذرد برای آنان که می ترسند بس طولانی است برای آنان که در اندوهند وبس کوتاه برای ان که عاشق اند . درمهربانی همچوباران باش که درترنمش علف هرز و گل سرخ یکیست پائیزرا دوست دارم چون فصل غم است غم را دوست دارم چون اشک دل است اشک را دوست دارم چون شاه دل است دل را دوست دارم چون محبت را به من آموخت محبت را دوست دارم چون دوست را بی آنکه بدانم چرا : دوست دارم . پرمعنی ترین کلمه (ما) است آن رابکار ببر. سازنده ترین کلمه (گذشت) است آن را تمرین کن. سرکش ترین کلمه (هوس) است با آن بازی نکن. بی رحمترین کلمه (تنفر) است از بین ببرش. خودخواهانه ترین کلمه (من) است خطش بزن . آسمون به ماه میگه : عشق یعنی چه ؟ ماه میگه : یعنی بودن در آغوش تو ماه میگه : تو بگو عشق یعنی چه ؟ آسمون میگه : انتظار دیدن تو خدایا! من در کلبه فقیرانه خود چیزی دارم که تو در عرش کبریایی خود نداری ! من چون تویی دارم و تو چون خود نداری !! زندگی همان روزهایی بود که سپری شدنش را آرزو می کردیم در دنیا خواستار سه چیز باش : ستاره به مدت یک شب گل به مدت یک روز رفاقت به مدت یک عمر گنجشک به خدا گفت لانه کوچکی داشتم ... آرامگاه خستگی ام " سرپناه بی کسی ام . طوفان تو آن را از من گرفت کجای دنیای تو را گرفته بود ... خداگفت:ماری در راه لانه ات بود توخواب بودی باد را گفتم لانه ات را خراب کند آنگاه تواز کمین مار پرگشودی وچه بسیار بلاها که از تو بواسطه محبتم دور کردم وتوندانسته به دشمنی ام بر خواستی باش؛ ولي بهترين بوتهاي باش که در کناره راه ميرويد. اگر نميتواني بوتهاي باشي، علف کوچکي باش و چشمانداز کنار شاه راهي را شادمانه تر کن. اگر نميتواني نهنگ باشي، فقط يک ماهي کوچک باش؛ همه ما را که ناخدا نميکنند، ملوان هم ميتوان بود. در اين دنيا براي همه ما کاري هست، کارهاي بزرگ و کارهاي کمي کوچکتر و آنچه که وظيفه ماست، چندان دور از دسترس نيست. اگر نميتواني شاه راه باشي، کوره راه باش. اگر نميتواني خورشيد باشي، ستاره باش. با بردن و باختن اندازهات نميگيرند. هر آنچه که هستي، بهترينش باش... سلام به همه دوستای وبم که تو این یه ماه من واقعا نتونستم بیاو وبشون و آپاشون رو ببینم به خدا من بی معرفت نیستم وقت نمیکنم بیاااممم من هر روز تا ساعت چهار مدرسم میرسم خونه اصلا وقت نمیکنم بیام وباتون .دیده من میخوام این وبو ببندم دیده همه از دستم راحت میشین .تو رو خدا حلالم کنید تو این یه سال دوستای خیلی خوبی پیدا کردمم که نمیتونم اسم ببرم چون ممکنه یکیشون از رو قلم بیافته شاید اوایل بهار دوباره بیااااااممم منو فراموش نکنید خداحافظ لکه ای نیست به دریا تاریک فقط من بودم لب دریا.هیچ چیز نبود نه روزنه ای و نه صدایی.شب بود و ماه دلگیر من هم مثل او.فقط به ماه نگاه میکردم خسته شدم. خوابم برد.موج مرا با خود برد از خواب پریدم ولی باز هم شب بود ولی این با دیگر ماه نبود که تنها نباشم دیدم جای دیگری هستم دیدم کسی دارد مرا نوازش میکند پرسیدم تو کیستی؟ جوابی نداد.دوباره خوابم برد ولی بعد از چند ساعت دوباره بیدار شدم دوباره گفتم تو کیستی؟ این بار خدا جواب داد:دفعه قبل جوابی ندادم تا خودت بدانی که تنها نیستی ولی از تنهایی خوابت برد آن من بودم ولی تو میگفتی که من همیشه تنهام و از من غافل بودی ماه را من بردم که به من بیندیشی چشمانم پر از گریه شده بود نمی دانستم چه بگوییم خدا گفت:اگر به آسمان بیندیشی هیچ وقت تنها نیستی خدا این را گفت و رفت خیلی خوشحال بودم و فقط داشتم گریه میکردم باران بارید باز هم فکر میکردم تنها هستم ولی خدا دوباره دستم را نوازش کرد و من فقط گریه می کردم قطره؛ دلش دريا مي خواست خيلي وقت بود كه به خدا خواسته اش رو گفته بود هر بار خدا مي گفت : از قطره تا دريا راهيست طولاني، راهي از رنج و عشق و صبوري، هر قطره را لياقت دريا نيست! قطره عبور كرد و گذشت قطره پشت سر گذاشت قطره ايستاد و منجمد شد قطره روان شد و راه افتاد قطره از دست داد و به آسمان رفت خدا قطره را به دريا رساند قطره طعم دريا را چشيد طعم دريا شدن را خدا گفت : هست! قطره گفت : پس من آن را مي خواهم بزرگ ترين را، و بي نهايت را ! و آدم عاشق بود، دنبال كلمه اي مي گشت تا عشق را درون آن بريزد اما هيچ كلمه اي توان سنگيني عشق را نداشت آدم همه ي عشقش را درون يك قطره ريخت قطره از قلب عاشق عبور كرد! و وقتي كه قطره از چشم عاشق چكيد. خدا گفت : حالا تو بي نهايتي، زيرا كه عكس من در اشــك عــاشق است! ممنون از دعاهاتون دوست جونی هااامم



![]()
![]()
![]()










![]()
![]()
خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن
ببین هم گریه هام از عشق .چه زندونی برام ساختن
خداحافظ گل پونه .گل تنهای بی خونه
لالایی ها دیگه خوابی به چشمونم نمی شونه
یکی با چشمای نازش دل کوچیکمو لرزوند 
یکی با دست ناپاکش گلای باغچمو سوزوند
تو این شب های تو در تو . خداحافظ گل شب بو
هنوز آوار تنهایی داره می باره از هر سو
خداحافظ گل مریم .گل مظلوم پر دردم
نشد با این تن زخمی به آغوش تو برگردم
نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم
از این فصل سکوت و شب غم بارونو بردارم
نمی دونی چه دلتنگم از این خواب زمستونی
تو که بیدار بیداری بگو از شب چی می دونی 
تو این رویای سر دم گم .خداحافظ گل گندم
تو هم بازیچه ای بودی . تو دست سرد این مردم
خداحافظ گل پونه . که بارونی نمی تونی
...طلسم بغضو برداره .از این پاییز دیوونه خداحافظ .....! 
خداحافظ همین حالا، همین حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام
خداحافظ کمی غمگین، به یاد اون همه تردید
به یاد آسمونی که منو از چشم تو میدید
اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده اس
نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده اس
خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رؤیا ها
بدونی بی تو و با تو، همینه رسم این دنیا
خداحافظ خداحافظ
همین حالا
خداحافظ
![]()

![]()
و قطره؛ هر بار چيري از رنج و عشق و صبوري آموخت
تا روزي كه خدا به او گفت : امروز روز توست، روز دريا شدن!
اما؛ روزي ديگر قطره به خدا گفت: از دريا بزرگ تر هم هست؟
پس خدا قطره را برداشت و در قلب آدم گذاشت و گفت : اينجا بي نهايت است!
![]()
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |








